و بلاخره یک سال با خاطرات خوبو شیرینی که با مریم داشتم گذشت.در طول این مدت حتی یک بار هم منو مریم باهم دعوا یا بحثی نکردیم، همیشه همدیگه رو درک میکردیم ،به هم اعتماد کامل داشتیم.انگار نیمه همدیگه بودیم.یک سال فقط خاطرات خوبو شیرین....
یه روز منو مریم که باهم رفته بودیم جنگلی که بالایه شهرکمون بود ، گاهی وقتا تو این یک سال میرفتیم اونجا. اول جنگل یه پاتوقی داشتیم. یک فضایه باز و سرسبز نزدیک سراشیبی خدرولیا یک درخت بزرگ بود .زیر اون درخت میشنستیم ، از اونجا کل شهرک و نیمی از شهر دیده میشد.جایه قشنگی بود، اینجارو وقتی که با عمادو برو بچ میومدیم پیدا کردیم...بعد وقتی که با مریم اشنا شدم ، یه بار اوردمش اینجا و مریم هم خیلی خوشش اومد،و از اون به بعد هفته ای یک بار میومدیم اینجا .
مریم:علی یه چیز بگم ، خیلی وقته میخام بهت بگم اما میترسم ناراحتت کنم.
من: چی عشقم؟بگو . ناراحت نمیشم.
مریم: میدونی که مرگ دست خداست. اینکه من چقدر دیگ زنده ام منو تو نمیدونیم. بااینکه الان حالم بهترشده اما باز هم میترسم.
حرفشو قطع کردم...این چیه که میگی؟ ترو خدا نگو مریم .خوب میشی.ینی باید خوب شی.فهمیدی؟ بایددد
مریم:ایشالله همه چی خوب پیش میره... فقط... اگه ... یه روز از هم جدا شدیم... ازت یه چیز میخام... اینکه هیچ وقت سمت محدثه نری...
ینی اگه با هرکی خاستی باشی باش. فقط محدثه نباشه..قول بده علی.. و اگه خاستی ازدواج کنی با کسی ، اول مطمعن شو دوستت داره،
این حرفامو به شوخی نگیر..جدی جدی ام.
با این حرفاش اشک تو چشمام جمع شده بود، بغض گلومو گرفته بود. با حال بدی گفتم.. باشه قول میدم.
مریم هم بهم لبخند زدو بغلم کردو سرشو گذاشت رو شونه هام.
بعد یک ماه، از طریق محدثه فهمیدم که مریم حالش بدتر شده و ازمایشاتش خوب نیس...
درحالیکه هرموقع مریمو میدیدم حالش خوب بودو هیچی در این مورد بهم نگفته بود.
ترس از دست دادنش تموم وجودمو گرفته بود...
وقتی مریمو دیدم گفتم که میدونم جواب ازمایشات خوب نیس.. چرا بهم نگفتی، ؟؟
واسه اولین بار کلی سرش داد زدم...
نمیدونستم چم شده. همش میگفتم چرا بهم نگفتی؟ چرا ازم پنهون کردی؟
مریم هم فقط با چشمایه اشکی نگاهم میکرد.
وقتی متوجه حالتم شدم و مریمو دیدم که بخاطر حرفام ناراحت شده. زدم زیر گریه و بغلش کردم.
نمیخام ازدستت بدم مریم...من نمیتونممم.. نمیتونمممم... جون علی گریه نکن.طاقت اشکاتو ندارم.
مریم:قرار نیس اتفاقی بیوفته بهت قول میدم، قراره عملم کنن خوب میشم. بخاطر توام شده خوب میشم.قول میدم علی...
با حرفایه مریم تا حدودی اروم شدم... وقتی بهم قول داده .پایه قولش هست، مریم من هیچ وقت زیر قولاش نزده...
برچسب: دانلود قسمت 1 فصل چهارم سریال arrow,دانلود قسمت 1 فصل چهارم سریال game of thrones,دانلود قسمت 1 فصل چهارم walking dead,
نویسنده: یوسف حسنی